نام کاربری :


رمز عبور





ثبت نام

قاسم بدره
سلام استاد:راستی روزجوان هم هست وسالروزمیلادحضرت علی اکبر(ع)
روزجوان
توشيرين سخن همچوپيغمبري
توگُردي ،دليري ،توسرلشكري
توبرهرجوان درجهان سروري
توپورحسيني،علي اكبري
قاسم بدره
استادقزوه سلام،حال.احوال؟باخودم گفتم دراین دهه ی مهدویت چه سروده ای برایتان بفرستم.قرعه زدم واین غزل راهدیه می کنم؛امیدوارم خوشتان بیاید.
حِرزحسین(ع)
جَهد چوکردندهمه سوی عشق
پرده کشیدندمَلَک روی عشق
جمله ی شاهانِ تواناشدند
همچوگدایان سرکوی عشق
ازکف چوگان بقابرده است
نام حسین وزهمه جا گوی عشق
عطرفروشی لب بازارگفت:
بوی خوش سیب شده بوی عشق
مرغ سحر بازبه وجدآمده
علی اسلامی سرشت
تقدیم به شاعر ولایی جناب آقای دکتر علیرضا قزوه

پر ادراک و نیکو زبان قزوه است
پر احساس و شیوا بیان قزوه است

سپهدار و فرمانبر مقتدا
یقیننا بدان پهلوان قزوه است

چو فتنه شود سیل سرکش ببین
که می گردد آنجا روان قزوه است

ادیبی که چشمان او بسته نیست
به احوال کل جهان قزوه است

مدیری که در راه دین خدا
فدا می کند جسم و جان قزوه است

بهمن
سلام آقای دکتر من صبح باهاتون تماس گرفتم که فرمودی فایل اشعارتون میتونی برام سند کنی برای پایان نامه م میخواستم از زحمتون خیلی متشکر و سپاسگزارم.
اینم ایمیلم
bahman_she@ymail.com
ایمان مرمضی
سلام می خواستم پیشنهاد یک جلسه با حضور دانشجویان ادبیات مقاومت رو بدم البته ر سمنان . در مورد این رشته ، هدف از برپایی آن و البته نتایج آن ، یک سوال دیگر چرا در همایش های ادبیات مقاومت فقط از اساتید دعوت به عمل می آید؟ آیا از نظر شما دانشجویان این رشته حرفی برای گفتن ندارند؟ و با توجه به سیل فارغ التحصیلان این رشته که روز به روز در حال فزونی ست و چه حمایتی برای این دانشجویان از جانب نهاد های مختلف
حمید
سلام استاد
امیدوارم همیشه موفق و سلامت و پابرجا باشید
تولدتون رو هم تبریک میگم
التماس دعا
دلتنگ
دلم برای آن قزوه بی شیله پیله ای که تو شلوغیا بیداد کوررنگی استادیوم دلش را به درد آورده بود خیلی تنگ شده .

:: قصیده نفس

در اتاق 213 بیمارستان خاتم الانبیا پنج روزی را درگیر بیماری تنفسی بودم و بعد دانستم که 213 نام مبارک حضرت زهرای مرضیه است و شفای این نفس هم به دست اوست.

:: انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست
آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست

تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است
حتی صدای گریه ی بارا ن عوض شده ست

:: نام تو کنار اربعین گل کرد

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن

:: اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

:: نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

:: از روز دیگر حسنک

و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)

:: متن سخنرانی به انگلیسی در ساهیتا آکادمی هند در سمپوزیوم یکصد سالگی شاعر شهیر تاجیکستان میرزا تورسون زاده

There are so many auditoriums, streets and areas of Tajikistan have been named after this great personality. Tursunzadeh’s photograph can also be seen on the currency of Tajikistan.

:: این کربلای چندم ما بود


این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود
و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت

:: کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

:: خاطرات

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

:: در وداع رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

:: يا چراغ رمضان! در من روشن باش

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست
يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

:: سلام بر رمضان


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

:: ماه مخفی ترکیب بند زهرایی

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

:: خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم