نام کاربری :


رمز عبور





ثبت نام

قاسم بدره
شاعران گویی همه دروادی حیران گمند
این همه مستی که می بینی خراب یک خمند
باسرانگشت سخن خودرانوازش می کنند
((ای خوشاآنان که نقاشان دردمردمند))*
سروده :قاسم بدره-دنا-25/10/1392

*تضمین ازاستادعلیرضاقزوه
قاسم بدره
سلام آقای قزوه؛
ازدامنه های دناسلامتان می کنم.فرهنگی هستم ...وسرسوزن ذوقی هم دارم.وبلاگ ادبی و...حقیررانگاهی بکنیدونوازشی یاپندی ویادلگرمی بدهید.دست بوسم .سروده ای هم تقدیم می کنم که سروده ی خودم می باشد.
آدرس وبلاگ saraysepand دربلاگفادات آی آر((سرای سپند))
تاکه قبول افتدوکه درنظرآید.

شعر
چون يوسف ارفتاده اي دل به چاه خويش
بايدبه اشك چشم بشويي گناه خويش
هرگزغمين م
فاطمه
سلام آقای غزوه شما چه راه هایی را برای پیشرفت در شعر انتخاب کردید ؟ با تشکر
لیلا درویش
(پس از مطالعه مطلبی در 598.ir با این عنوان : «نامه علیرضا قزوه به وحید جلیلی»،این مطلب را می نویسم :)

جناب قزوه عزیز سلام
خیلی دوست دارم شما را از نزدیک ببینم و احترام خالصانه و ارادتم را خدمتتان عرضه کنم.بقول شما دیگر یاد گرفته ایم که از کسی تعریف نکنیم؛چون هشت سال یا بیست سال بعدش را نمی دانیم چه می شود.ولی من می خواهم از شما تعریف کنم و می دانم که تا صد سال دیگر هم همین و از این ان
تابش زرواني
سلام
با عرض سلام و تدب و احترام اميدوارم در همه احوال موفق و مويد باشيد
عليرضا ان هيوقت اين مله مرحوم سيداشعرا اميري فيروزكوهي را كه دفتر شعرتان را نزد ايشان توسط مرحوم پدرم بود فراموش نميكنم كه فرمود ايشان روزي يكي از بزرگترين شاعر ما خواهد شد ........ ياد آن روزها را فراموش نميكنم امروز به خود مي بالم كه روزگاري را با شما سپري كردم و امروز شهرت حهاني داريد اين شعر را هميشه زمزمه ميكنم
قاسمی
سلامی اگر دیر می شود گاهی
ارادت همچنان باقی است
حسین ابوترابی
کاش در خلوت شبها زدل خسته ما یادی بود

ما که شیرین نه چشیدیم ،نه دیدیم

ولی کاش نه شیرین و نه فرهادی بود

کاش در حنجره سوخته خاطره های سنگی

ریشه خسته و بگسسته من منتظر تیشه فرهادی بود


http://www.entezarnight.blogfa.com

:: قصیده نفس

در اتاق 213 بیمارستان خاتم الانبیا پنج روزی را درگیر بیماری تنفسی بودم و بعد دانستم که 213 نام مبارک حضرت زهرای مرضیه است و شفای این نفس هم به دست اوست.

:: انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست
آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست

تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است
حتی صدای گریه ی بارا ن عوض شده ست

:: نام تو کنار اربعین گل کرد

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن

:: اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

:: نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

:: از روز دیگر حسنک

و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)

:: متن سخنرانی به انگلیسی در ساهیتا آکادمی هند در سمپوزیوم یکصد سالگی شاعر شهیر تاجیکستان میرزا تورسون زاده

There are so many auditoriums, streets and areas of Tajikistan have been named after this great personality. Tursunzadeh’s photograph can also be seen on the currency of Tajikistan.

:: این کربلای چندم ما بود


این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود
و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت

:: کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

:: خاطرات

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

:: در وداع رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

:: يا چراغ رمضان! در من روشن باش

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست
يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

:: سلام بر رمضان


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

:: ماه مخفی ترکیب بند زهرایی

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

:: خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم