نام کاربری :


رمز عبور





ثبت نام

قاسمی
سلامی اگر دیر می شود گاهی
ارادت همچنان باقی است
حسین ابوترابی
کاش در خلوت شبها زدل خسته ما یادی بود

ما که شیرین نه چشیدیم ،نه دیدیم

ولی کاش نه شیرین و نه فرهادی بود

کاش در حنجره سوخته خاطره های سنگی

ریشه خسته و بگسسته من منتظر تیشه فرهادی بود


http://www.entezarnight.blogfa.com
ابراهیم حسنلو
صف بسته اند دف به کف اي آفتاب عشق!

آیینه های سرخ یقین روبه رویتان

یا عشق!
فرشته محمدی نافچی
با سلام و احترام
دهکده ی کوچکی دارم از شعر که گل های معطر دوستان و برگ های سبز خود را در آن به استشمام میگذارم.در این باغچه گلی بکارید یا باغبانی کنید.سپاس از لطفتان
www.8sin.ir
میثم
سلام قزوه
چرا دیگه از غزوات مقدس نمیگی
چرا دیگه ازشهدا نمیگی
محمد حسن عامری نسب *بچه محل حضرت معصومه*
استاد سلام
نمی دانم می دانید چقدر خدا دوستتان دارد یا نه؟
امشب دلم عجیب گرفته بود
مبلغ جایزه کمک هزینه کربلا را که در مسابقات وبلاگنویسان عاشورایی هدیه گرفته بودم به پیر زن همسایه مان هریه دادم تا این آخر عمری چشمانش به ضریح مولایمان حسین منور شود.
عجیب گرفته بودم
گفتم بیایم تفآلی بزنم بر لینک سایت ها
این لینک از سایت شما آمد
فرصت دهید گریه کند بی صدا فرات
با تشنگان
صدف
سلام
يك شعري خوندم
نميدونم از شماست يا نه
شما ميگيد؟
ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر / دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر
بايد بگم با اين غزل عاشقي كرديم...
فوق العاده بود

:: قصیده نفس

در اتاق 213 بیمارستان خاتم الانبیا پنج روزی را درگیر بیماری تنفسی بودم و بعد دانستم که 213 نام مبارک حضرت زهرای مرضیه است و شفای این نفس هم به دست اوست.

:: انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست

من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست
آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست

تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است
حتی صدای گریه ی بارا ن عوض شده ست

:: نام تو کنار اربعین گل کرد

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور


نام تو چو نام مصطفی، روشن

:: اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

:: نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی
بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

:: از روز دیگر حسنک

و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)

:: متن سخنرانی به انگلیسی در ساهیتا آکادمی هند در سمپوزیوم یکصد سالگی شاعر شهیر تاجیکستان میرزا تورسون زاده

There are so many auditoriums, streets and areas of Tajikistan have been named after this great personality. Tursunzadeh’s photograph can also be seen on the currency of Tajikistan.

:: این کربلای چندم ما بود


این کربلای یک است
و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود
و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است
جنگ جنوب را
همین سفارت به راه انداخت

:: کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان

چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان
روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان

:: خاطرات

بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی

عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی

روزهایی همه محبوس در انباری خانه

خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی

:: در وداع رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

:: يا چراغ رمضان! در من روشن باش

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست
يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست

:: سلام بر رمضان


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

:: ماه مخفی ترکیب بند زهرایی

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

:: خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم