::
قصیده نفس
در اتاق 213 بیمارستان خاتم الانبیا پنج روزی را درگیر بیماری تنفسی بودم و بعد دانستم که 213 نام مبارک حضرت زهرای مرضیه است و شفای این نفس هم به دست اوست.
|
|
|
::
نام تو کنار اربعین گل کرد
ناچار مرید شب شدند اینان یاران ابولهب شدند اینان اما پسر بهار بودی تو چون غیرت ذوالفقار بودی تو راه تو چو راه مرتضی پر نور نام تو چو نام مصطفی، روشن
|
::
اذان به وقت گلوی بریده
به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم
|
|
|
::
از روز دیگر حسنک
و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)
|
|
|
::
این کربلای چندم ما بود
این کربلای یک است و کربلای تازه ی ما از فردا شروع می شود و خاکریز اول ما همان حیاط باغ سفارت است جنگ جنوب را همین سفارت به راه انداخت
|
|
|
::
خاطرات
بعد رفتم به سراغ چمدان های قدیمی عکس های من و دلتنگی یاران صمیمی روزهایی همه محبوس در انباری خانه خاطراتی همه زندانی در دفتر سیمی
|
|
|
|
|
::
سلام بر رمضان
به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟ پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی
|
::
ماه مخفی ترکیب بند زهرایی
تو آمدی و زن به جمال خدا رسید انسان دردمند به درک دعا رسید تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
|
::
خون خدا
نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم
|