مرگ و زندگی

یک زمان خورشید بودی این زمان با ماه باش
گر هوای عرش داری خاک این درگاه باش

آذرخشی باش و در شب های خاموشان بتاب
چون شهاب از خود برآی و فرصتی کوتاه باش

هر کجا دستی گرفتند از تو ما را دست گیر
هر کجایی کهربا دیدی رها چون کاه باش

فکر و ذکرت را بیا با گام خود همراه کن
ذکر تو الله الله است با الله باش

بی تعلق بال بگشا پیرهن بر تن بدر
آبشار تا خدا، فواره ی ناگاه باش

رقص کن در پیشگاه حضرت پروردگار
عرصه ی شاباش گیری نیست دنیا ، شاه باش

این همه سر در نیاوردی ز مرگ و زندگی
زندگانی کن ولی از مرگ خود آگاه باش

سالها در مصر دنیا در عزیزی گم شدی
یوسف من چند روزی هم عزیز چاه باش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *