در وداع رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان

سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان

دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك
نكند بسته شود دیده باز رمضان

صبح با باده شوال و رجب آمده بود
آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

سلام بر رمضان

سلام بر رمضان

به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست

چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی – تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

نه تو را نان حلالی – نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه – آیینه در آیینه – عجب حسن ختامی!

شهریور ۱۳۸۷

يا چراغ رمضان! در من روشن باش

چند وقت است چراغ شب من كم سوست
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست
يا چراغ رمضان! در من روشن باش
من كي‌ام غير چراغي كه شرارش اوست
ديگران در طلب ديدن ابرويش
بر سر بام شدند و روي من اين سوست
ديگران در طلب ابروي ماه او
حجّت شرعي من رؤيت آن گيسوست
هر كجا مي‌گذرم حلقه آن زلف است
هر كجا مي‌نگرم گوشه آن ابروست
ماه من زمزمه در زمزمه پيش چشم
ماه من آينه در آينه رو در روست
ماه را ديدم و گفتم كه صباح الخير
ماه را ديدم و گفتم چه خبر از دوست؟
گفت من نيز به تنگ آمده‌ام از خويش
گفت من نيز برون آمده‌ام از پوست
تشنگانيم ولي تشنه درياييم
در پي تشنگي ما همه جا اين جوست
رمضان فلسفه گم شده بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست
رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست
گفت و آيينه‌اي از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه كه از دوست رسد نيكوست
غنچه روزه ما در شب عيد فطر
باز خواهد شد اگر اين همه تو در توست
رودي از آينه كن جان مرا، يا عشق
رمضاني بوزان در دل من، يا دوست

خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم ، مثل گل ، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع ها، قنديل ها ، در عود ، در اسپند
دلم را پر زنان در حلقه ي پروانه ها ديدم

تو را پيچيده در خون ، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي چرخيد گردت خانه ي كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما ديدم

شبيه سايه ي تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي ، تو را هم مروه ديدم ، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك ، “مصباح الهدي” ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام – اي كعبه –
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را اي بي كفن ، در غربت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ي زهرا(س)
تو را محكم ترين تفسير راز ” انما ” ديدم

هجوم نيزه ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در”آتنا ” ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر ، كوچه كوچه ، پا به پا ديدم

تو را هر روز با اندوه ابراهيم ، همسايه
تو را با حلق اسماعيل ، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي بخشد گل خونت
تو را اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي تابي در بي تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده ، در غزل ، اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد ” ادرك يا اخا ” ديدم

تمام راه را بر نيزه ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا ديدم

سروده شد در شب اول محرم سال ۱۳۸۵

ماه مخفی ترکیب بند زهرایی

” ماه مخفی ”
تركيب بند زهرايي
بند اول
شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم
پل می زنم به خویش مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم
قد قامت الصلاه من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم
شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم
تشبیه نارساست ، حقیقت کلام توست
ابهام و استعاره ، مجاز است در دلم
مجموعه ی نیاز تویی ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم

یاس کبود پیش تو خار است فاطمه (س)
نامت گل همیشه بهار است فاطمه( س)

شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید
شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید
آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید
هر جا كه نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گرد بر سر راه تو آفرید
اي پشتوانه ي دو جهان ، عشق را خدا
با جلوه وجلالت و جاه تو آفرید

تقوای محض ، عصمت خالص ، گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟

تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند به درک دعا رسید
تو آمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید
هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید
احمد (ص)اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق با شما رسید
داغ پدر ،سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
شعري شد و به حنجره ی کربلا رسید
در تل زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب (س) فرا رسید
با محتشم به ساحل عمان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید
تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصلاتي و حي علي الصلات

بی فاطمه (س) قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معني پيمان نبود نیز
چونان تو زن نديد جهان تا كه بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز
مولا اگر نبود جهان جلوه اي نداشت
“راز رشید” سوره ی قرآن نبود نیز
گر زنده بود بعد تو پيغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز
زهرا (س) اگر نبود ، زمين بي بهار بود
در آسمان شکوفه ي باران نبود نیز
ای برق ذوالفقار علی (ع) – هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بران نبود نیز
حيدر اگر نبود ومحمد (ص) اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز

ايمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشيد سر بريده ي صحراي طف نبود

نام تو با علي (ع) و محمد (ص) قرينه است
هر جا كه عطر نام تو باشد مدينه است
دستاس كيست چرخ جهان ؟ اين غريب كيست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟
آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است
اي وسعت بهشت ، جهان بی تو دوزخ است
دنيا چقدر مزرعه ي كفر و كينه است
این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجي ست در خزانه اگر اين خزينه است
دريا علي (ع) ست گوهر يكدانه اش تویی
در موج حادثات – حسينت سفينه است

با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده كتاب درد علي (ع) را نوشته اي

زیبایی مدینه به غیر از بتول نيست
بي مهر او نماز دو عالم قبول نيست
می پرسم از شما که رسولان غیرتید
زهرا (س) مگر خلاصه ي جان رسول نيست ؟
گيرم ولايت علي (ع) از ياد برده ايد
آيا غدير و دست محمد (ص) قبول نيست ؟
آخر اصول عشق مگر چيست جز ولا ؟
آيا مگر حديث ولا از اصول نيست ؟
مهر علي (ع) ست روزي هر روز مهر و ماه
وقتي چراغ ، فاطمه (س) باشد ، افول نيست
جبریل را به مرقد مولاي عاشقان
بي رخصتش هر آينه ، اذن دخول نيست

الله اكبر از تو كه الله اكبري
اي مادرپدر كه پدر را تومادري

زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول
با نام تو مدینه مدینه ست یا بتول
ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه اي مجاوران حرم حج تان قبول
اينجا كنار حجره ي پيغمبر خدا
آيينه خانه اي ست پر از تابش اصول
آيينه اي كه ماه در آن مي كشد نفس
آيينه اي كه مهر در آن مي كند حلول
دربین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل هاي خدا بهترين فصول
اينجا نماز خانه ي مولا و فاطمه (س) ست
اينجاست خانه ي علي (ع) و خانه ي رسول

زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی

يك عمر بود با غم و غربت قرین علي (ع)
آن قصه ي حسين و حسن بود و اين علي (ع)
وقتی ابوتراب شدی خاک پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبين علي (ع)
درخانقاه نوري و در كعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگين علي (ع)
آيينه اي برابر انسان و كائنات
آيين عشق و آينه ي راستين علي (ع)
شمشير حق كه چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستين علي (ع)
زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علي (ع) كسي
احمد(ص) نداشت جز تو کسی همنشين ، علي(ع) !
اندوه بی شمار مرا ديده اي ، بيا
انسان روزگار مرا هم ببین ، علی (ع)!

دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه ماه آینه هر سال سال توست

شب گريه های غربت مادر تمام شد
زینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شد
امشب اذان گریه بگويد بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر تمام شد
طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد
آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)
چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شد
تا صبح با تو استن حنانه ضجه زد
محراب خون گريست كه منبر تمام شد
زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مكن که سوره ی کوثرتمام شد
باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ي حیدر تمام شد؟

زهرا (س) اگرنبود حدیث کسا نبود
زینب (س) نبود و واقعه ي کربلا نبود

شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنارتو
بعد از تو چله چله علي (ع) خطبه خواند و سوخت
چرخيد ذوالفقار علي (ع) در مدارتو
زينب (س) كجاست ؟ همسفر خطبه های خون
دنيا چه كرد بعد تو با يادگار تو
باران نيزه ، نعش غريبانه ي حسن (ع)
آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو
گل داد روي نيزه ، سرتشنه ی حسين (ع)
تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو
تو سوگوار زينب (س) و زينب (س)غريب شام
تو سوگوار زينب (س) و او سوگوار تو

بعد از تو سهم آينه درد و دريغ شد
دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد

اي ناخداي كشتي درد – اي خداي درد
تنها تويي كه آمده اي پا به پاي درد
زين پيش درد و داغي اگر بود با تو بود
درد آشناي داغي و داغ آشناي درد
زان شب كه غرق خطبه ي چشم تو شد علي (ع)
مانند رعد مي شكند با صداي درد
شعر تو را چگونه بخوانم كه نشكنم؟
آخر بگو كه قصه كنم از كجاي درد ؟
اي قطعه ي بهشت ، غزلگريه ي زمين
با چشم خود سرود تو را هاي هاي درد
مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد
تو آبروي داغي و تو آبروي اشک
تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد
یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا (س) شكست و درد پدر را به جان خرید

ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو
آیا چه بود قسمت تو غير درد و درد
آیا چه بود غیر محبت گناه تو
ساقي علی (ع) ست – كوثر جوشان حق تويي
ما تشنه ايم تشنه ي لطف نگاه تو
در چشم من تمام زمین سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو
در کربلای چند شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س) بود و سپاه تو
از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
را هي نمانده است به حق – غير راه تو

دنيا اگرغدير تو را خم نكرده است
روح مدینه رد تو را گم نكرده است